علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
106
آيين حكمرانى ( فارسى )
در چنين فرضى به واسطهء مسلمان شدن آنان سرزمينشان « دار الاسلام » مىشود و حكم اسلام بر آن جريان مىيابد . اگر گروهى از آنان ، خواه به شمار اندك و خواه بسيار ، در گيرودار جنگ به اسلام گروند با مسلمان شدن ، همهء اراضى و اموالى را كه در « دار الحرب » در تملك داشتهاند از آن خود مىسازند و اگر پس از آن فرمانده مسلمانان بر اين دار الحرب استيلا يابد ، اموال كسانى را كه از آن پيش به اسلام گرويدهاند غنيمت نمىگيرد . اما ابو حنيفه در همين مسأله گفته است : اموال غير منقول از قبيل زمين و خانه به غنيمت درمىآيد ، ولى اموال منقول از قبيل دارايى و كالا به غنيمت در نمىآيد . [ از ديدگاه نگارنده ] اين ديدگاه خلاف سنت است ؛ چه ، در جريان محاصرهء بنى قريظه ، ثعلبة بن شعبه و اسيد بن يهودى اسلام آوردند و مسلمان شدن آنان اموالشان را از تعرض مصون ساخت . اسلام آوردن افراد ، به معنى مسلمان تلقى شدن كودكان نابالغ آنها و همچنين مسلمانى كودكانى است كه در شكم مادرانشان هستند . اما ابو حنيفه در همين مسأله گفته است : اگر كافرى در دار الاسلام به اسلام گرايد اين به معناى مسلمانى كودكان نابالغ او نيست ، ولى اگر همين كافر در دار الحرب به اسلام گرايد مسلمان شدن او به معناى مسلمانى كودكان نابالغ اوست ، اما اين به معناى مسلمان دانستن كودكانى كه هنوز زاده نشدهاند نيست و در نتيجه همسر چنين اسلام آوردهاى و نيز كودكى كه او را در شكم دارد غنيمت شمرده مىشوند . اگر مسلمانى به دار الحرب برود و در آنجا زمينى يا كالايى بخرد ، چنانچه بعدها مسلمانان بر آن سرزمين چيرگى يابند آن زمين يا كالا از آن مسلمان تصرف نمىشود و در نتيجه ، هركس آن را بخرد بدان سزاوارتر است . اما ابو حنيفه در اين مسأله گفته است : زمينى را كه چنين كسى پيشتر به ملكيت خويش درآورده در شمار فىء و غنيمت است . گزينهء دوم آن است كه دشمنان بر شرك خود بمانند و در همين وضعيت خداوند مسلمانان را بر آنان چيره سازد . در اين صورت زنان و كودكان مشركان در تصرف مسلمانان قرار مىگيرند و اموالشان به غنيمت گرفته مىشود و هريك از آنان هم كه به تصرف مسلمانان
--> البيهقى الكبرى ، ج 3 ، ص 92 ، ش 4920 ؛ ص 367 ، ش 6293 ، ج 6 ، ص 336 ، ش 12710 ، ج 7 ، ص 4 ، ش 12899 و چند جاى ديگر ؛ دارقطنى ، سنن الدار قطنى ، ج 1 ، ص 232 ، ش 7 ؛ شافعى ، مسند الشافعى ، ص 169 ، 197 و 208 ؛ ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 1295 ، ش 3927 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 5 ، ص 556 ، ش 28936 و ج 6 ، ص 480 ، ش 33102 ؛ صنعانى ، مصنف عبد الرزاق ، ج 4 ، ص 43 ، ش 6916 و ج 6 ، ص 67 ، ش 10021 ؛ طبرانى ، المعجم الاوسط ، ج 3 ، ص 300 ، ش 3221 ؛ همو ، المعجم الكبير ، ج 2 ، ص 183 - م .